أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

30

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بود و هفت ماهى پيش عيسى عليه السّلام بنهادند جملهء قوم از آن بخوردند اوّل و آخرشان سلمان فارسى رحمة اللّه عليه گفت : و اللّه كه عيسى چيزى از مساوى را متابعت نكرد و هرگز يتيم را باز نزد و بقهقهه نخنديد و مگس از روى خود نراند و از بويهاى كريه بينى فرا نگرفت و هرگز بازى نكرد و چون حواريان ازو مائده خواستند جامهء صوف پوشيد و بگريست و گفت : [ اللّهمّ أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ ] و « ارزقنا عليها طعاما نأكله وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ » خداى تعالى سفرهء سرخ فرستاد از ميان دو ابرو ايشان در او مينگريدند كه از ميان هوا مىآمد تا پيش ايشان فرود آمد عيسى عليه السّلام بگريست و گفت : اللّهمّ اجعلنا من الشّاكرين اللّهمّ اجعلها رحمة و لا تجعلها مثلة و عقوبة ، جهودان بتعجّب درو مينگريدند و ازو بوئى هر چه خوشتر مىشنيدند عيسى عليه السّلام گفت : هر كه نيكو عمل ترست بايد كه برخيزد و دستار از روى اين خوان بردارد شمعون صفا گفت : يا روح اللّه تو اوليترى عيسى عليه السّلام وضوى نماز تازه كرد و نمازى دراز بگزارد و بسيارى بگريست آنگه بنام خداى تعالى دست فراز كرد و دستار از وى برگرفت و گفت : بسم اللّه خير الرّازقين بر آنجا ماهيى بود بريان كرده برو فلس نبود و درو شوك نبود و روغن از وى ميچكيد بنزديك سرش نمك نهاده و بنزديك دنبالش سركه و پيرامنش تره‌ها از انواع جز گندنا ، و بر آنجا پنج نان بود بر يكى زيتون و بر يكى انگبين و بر يكى روغن گاو و بر يكى پنير و بر يكى قديد ، شمعون گفت : يا روح اللّه اين از طعام دنياست يا از طعام بهشت ؟ - گفت : نه از طعام دنياست و نه از طعام بهشت و ليكن طعامى است كه خداى تعالى در هوا مخترع « 1 » بيافريد آنگه گفت : بخوريد بنام خداى تعالى ، گفتند كه : اگر ما را در اين آيت آيتى ديگر بازنمائى نيكوتر بود ، عيسى عليه السّلام دعا كرد تا خداى تعالى آن ماهى را زنده گردانيد و بجنبش در آورد و فلس برو پديد آمد ، ايشان بترسيدند عيسى عليه السّلام گفت : عجب از كار شما چيزى بخواهيد چون بدهد آن را كاره باشيد گفتند : دعا كن تا همچنان شود كه بود ، دعا كرد همچنان شد كه بود ، گفتند : يا روح اللّه اكنون اوّل تو بخور ، او گفت : معاذ اللّه من

--> ( 1 ) - كذا در تفسير ابو الفتوح و در نسخ اين تفسير : « مجموع » .